bookmark

معنای الوا

الوا

(اسم) گياهى بسيار تلخ كه در دواها به كار مىبرند و مسهل است. صمغى دوايى است بسيار تلخ و نام ديگر آن به فارسى چدرو است.
(
لغت نامه دهخدا
, ص223)
sourceLink

الوا [ elvā ]

بالفتح نيزه دار رستم،و بالكسر درختيست معروف كه عصارۀ آن صبر است،و در هند بسيار باشد،و بهترينش سقوطريست كه در جزيرۀ سقوطره مى‌شود، و گاهى آن عصاره را نيز گويند كه عبارت از صبر باشد چنانكه در سامى آورده و مشهور نيز همينست؛و در فرهنگ بالضم بمعنى ستاره آورده،سلمان در صفت عمارت گفته: بيت ز بس بدايع چون بوستان پر از انوار ز بس جواهر چون آسمان پر از الوا و درينجا سهو كرده،چه درين بيت انوا بنون بايد خواند جمع نوء بفتح نون كه بعربى منازل قمر را گويند،و عرب بدان استدلال بر باريدن باران كنند؛و بدان اهتمام تمام دارند،و فى القاموس النوء النجم.
(
فرهنگ رشیدی
, ص150)
sourceLink

بر وزن حلوا صمغى باشد بسيار تلخ و به عربى صبر گويند و بهترين آن سقوطرى باشد و نام شخصى كه نيزۀ رستم را برمى‌داشته است و نيزه‌دار او بوده است و به اين دو معنى به كسر اول هم آمده است و به ضم اول ستاره را گويند و به عربى كوكب خوانند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص86)
sourceLink

نام نيزه‌دار رستم بوده و بمعنى صبر سقوطرى نيز آمده چنانكه كفته‌اند ز كين و مهر او كردون نمايد رنج و راحت را ز قد و لطف او دوران دهد الوا و حلوا را و صبر بر وزن ابر مشهور است ولى بكسر با اصح است چنانكه در قاموس است مولانا جلال الدّين معنوى در مثنوى كفته شعر كه تو نشناسى شكر را از صبر بيكمان شد حس و ذوق تو خدر و در فرهنك و برهان بمعنى ستاره نيز آورده‌اند مستند باين بيت سلمان كه در صفت عمارتى كفته شعر ز بس بدايع چون بوستان پر از انوار ز بس جواهر چون آسمان پر از الوا مؤلف كويد هر دو سهو فرموده‌اند در اين شعر سلمان الوا بنون بايد خواند به لام غلط است و ستاره را قياس كرده‌اند و چون آسمان پر از ستاره معنى نموده‌اند و انوا جمع نوء بفتح نون كه بعربى منازل قمر را كويند و عرب بسقوط آن استدلال بر باريدن باران كنند و بدان اهتمام تمام دارند
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص113)
sourceLink

- [بوزن حلوا] صمغى است بغايت تلخ و آن را بتازى صبر گويند. مثالش استاد امينى گويد: شعر زحل با قدر او دون و اجل با تيغ او بيكس عسل با خشم او الوا، سقر با عفو او كوثر و از بندگان نواب ابهت و حشمت انتساب فضايل و كمالات مآب، فريد الاوانى وحيد الدورانى مسيح الزمانى مدظله چنين مسموع شد كه الوا [بكسر همزه] نام درختيست كه صبر آب برگ آن درخت است كه مى‌گيرند و خشك مى‌كنند و در جزيرۀ سقوطرۀ هند بسيارست * و ديگر نام سلاحدار رستم باشد و در فرهنگ نام نيزه‌دار رستم باشد و باين دو بيت فردوسى متمسك شده: شعر يكى كابلى بود الوا بنام سبك تيغ كين بركشيد از نيام كجا نيزۀ رستم او داشتى پس پشت او هيچ نگذاشتى و بمعنى اول بكسر همزه آورده. و سنائى نيز مؤيد معنى اول فرمايد: شعر چون ز دست دوست خوردى بايدت برخوان جان لقمۀ الوا و حلوا هر دو يكسان داشتن
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص12)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]چادر وا و صبر كه عصاره‌ايست مسهل.و اخ.نام شمشيردار رستم.
(
فرهنگ نفیسی
, ص376)
sourceLink

صبر.
(
فرهنگ قواس
, ص43)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.